رفتیم کنگر پیدا کنیم بکنیم
سویلای من الان 22 ماهه شدم ولی روزای اول یه کم حسودی تو رو میکردم
بلاخره سویلای جون بدنیا اومد
عید دیدنی خونه عزیز
تامیلا ببین من نمی ترسم اسب هم سوار میشم
باغ آقا جون
تامیلا جون آوردمت باغ تا هوای خوب به ریه هات برسه از سگها نترس من هواتو دارم ...
نویسنده :
mamani
18:24










