روز 12 شهریور ساعت 18:30 اولین روزی بود که وارد پایگاه شدی و اومدیم خونه خودمون
تا 12 شهریور مونده بودیم خونه آنانی درست عید فطر یعنی 9 شهریور چهلت بود چهلت که تموم شد با دایی و آنانی برگشتیم تبریز به خونمون خوش اومدی آقا نخودی ...
نویسنده :
mamani
16:44
اینجا لباساتو پوشیدی و داریم میریم خونه عمو علی
رفته رفته کچل شدی
اینجا کچل شده بودی عین بابات کناره ها مو داشتی بالای سرت موهات ریخته بود نازی تو عشق مامانی کچلیتو هم دوست دارم همه جورش مخلصتیم ...
نویسنده :
mamani
16:30
روزی که عمو داوود اومد و مراسم اذان و اسم روت گذاشتن انجام شد
روز قوربونی گوسفند
قبل از رفتن به جشن روز پنجم یه چرتی زدم اونجا شنگول باشم خوابم نگیره
گفتم اول بخوابم بعد بریم اونجا مهمونا بخاطر من اومدن زشت میشه بخوابم ...
نویسنده :
mamani
16:02
روز جشنی که عزیز بخاطر من گرفته بود
جیجیهای تازمو پوشیده بودم و داشتم میرفتم خونه عزیز برام جشن گرفته بود روز پنجمی که بدنیا اومده بودم ...
نویسنده :
mamani
15:54
بدون عنوان
قوربون دستای خوشگلت بشم
مامانی قوربون دستای خوشگلت بشه دستای دو روزه پسر گلم ...
نویسنده :
mamani
15:42












